حکومت و اخلاق 

 

چه رابطه ای بین حکومت و اخلاق وجود دارد ؟ 

       انسان موجودی اخلاقی است زیرا با اختیار و از روی اراده آزاد عملی را انجام می دهد و تنها در این صورت است که می توان از تقبیح و تحسین رفتارهای انسانی و در نتیجه از نظام اخلاقی و حقوقی سخن به میان آورد .

اخلاقی بودن رفتار انسانی به چیست ؟ که از یک نیت خیر و اخلاقی برخیزد ، نه از ترس ناشی از تهدید یک قدرت .

از سوی دیگر حکومت به نحو الزام آور و به شیوه قهری برنامه های خود را اعمال می کند، و از این رو هر جا که حوزه فعالیت حکومت باشد جایی برای فعل برخاسته از نیت اخلاقی باقی نمی ماند .

از برخورد این دو نظریه یک معما بوجود می آید .که چطور می شود هم به اراده آزاد اخلاقی اصالت داده شود و هم به قوه قهریه حکومت ؟

چون تجویز قوه قهریه حکومت به معنی از بین بردن فعل اخلاقی از جانب افراد انسانی است.

برای حل این معما در گذشته دو استراتژی وجود داشت . 

1-     حفظ اصل اخلاقی و نفی حکومت ( آنارشیسم )

2-    حفظ اصل قوه قهریه حکومت با کنار گذاردن انگیزه اخلاقی ( سود انگاری )

این استراتژیها هر کدام دارای نقطه ضعفهایی هستند که از استحکام نظری آنها می کاهد .

 واقعیت زندگی اجتماعی انسان مانع از کنار گذاشتن نهاد حکومت می شود ( برای رد استراتژی اول )

 

حال این سوال پیش می آید که چگونه می توان هر دوی آنها را داشت ؟

به نظر راس هریسون ( نویسنده ) او در نهایت به طرح یک تئوری کمال گرای غیر مستقیم ( perfectionist) می رسد . او می گوید : اگر حکومت  از خود ما  باشد امکان بهتر بودن ، امکان خود تدبیری  جمعی ، امکان حفظ آزادی برای خود و دیگران فراهم خواهد آورد. بدین سان تئوری نام برده هم ضرورت حکومت و مشروعیت اقدامات آن را موجه ( عملی یا قابل قبول ) می سازد و هم انگیزه اخلاقی را برای افراد حفظ می کند .

 

- یک سری دلایلی وجود دارد که حکومت بر اساس انها موجه ( مورد قبول ) می شود که خود این دلایل تعیین کننده حدود و دامنه دخالت حکومت در افعال شهروندان است .

یک از نظریات می گوید:

اگر در موجه سازی حکومت ( یا مورد قبول بودن) بگوییم حکومت خوب است زیرا زمینه بهتر شدن را فراهم می کند در این صورت به حکومت تا این اندازه   اجازه دخالت در افعال اختیاری اخلاقی شهروندان را می دهیم که برای فراهم ساختن بهتر شدن (خود تدبیری و حفظ آزادی ) لازم و ضروری است.

نکته مهم :

حکومت نباید پایش را از حد انجام کار ویژه یاد شده فراتر بگذارد در غیر اینصورت اقدامات او غیر موجه و ناعادلانه می باشد.

این تئوری ، تئوری دولت محدود است . یعنی در این تئوری حدود دخالت حکومت در افعال اخلاقی مد نظر است نه آزادی شهروندان .

دو دلیل وجود دارد که سخن گفتن از ارتباط میان حکومت و اخلاق همان سخن گفتن میان حقوق و اخلاق است و بالعکس .

اولین دلیل آن است که حکومتهای مدرن قدرت خود را به طور عمده از طریق قانون( LAW)  و نظام حقوقی (Legal System)  اعمال می کنند .دومین دلیل این است که بدون وجود اقتدار سیاسی وجود نمی یابد چون در غیر اینصورت مرز میان حقوق و غیر حقوق از بین می رود و دیگر برای نمونه فرقی میان قانون و هنجارهای اجتماعی باقی نمی ماند .

بدین ترتیب هر گاه از الزام قواعد اخلاقی سخن برانیم ، در واقع از ارتباط میان حکومت و حقوق در یک سو و اخلاق از سوی دیگر بحث نموده ایم .

بحث دیگر این را توضیح میدهد که :

1-     این طور نیست که تمامی احکام اخلاقی یکجا وارد عرصه حقوق شده و همگی از الزام قانونی برخوردار باشند .

2-    این طور نیست که هیچ یک از احکام اخلاقی به عرصه حقوق راه نیافته باشند .

بنابراین پاره ای از احکام اخلاقی به عینه وارد نظام حقوقی شده و بدان وسیله به نحو قهری اعمال می شوند و پاره ای دیگر از پشتوانه الزام قانونی برخوردار نیستند . 

برای نمونه هنگامی که با احکام (( انسان بیگناه را نکش)) و (( پشت سر دیگری بدگویی نکن )) روبرو می شویم به روشنی در می یابیم که حکم نخست را هر دو نظام اخلاقی و حقوقی الزامی می دانند اما حکم دوم تنها از جانب نظام اخلاقی الزام یافته است .

حال این سوال پیش می آید که معیار داخل نمودن پاره ای از احکام اخلاقی در نظام حقوقی چیست ؟

باری پرسش از معیار داخل نمودن احکام اخلاقی در نظام حقوقی در حقیقت سوال کردن از (( دلیل موجه ساز)) آن امر می باشد .

اگر فرد نه  از روی اراده و نیت خیر ، بلکه به اجبار و از روی ترس از حکومت دست به عمل بزند . در این صورت دیگر نمی توان از وصف اخلاقی عمل سخن به میان آورد و عمل مزبور را مستحق پاداش داند . از سوی دیگر، حکومت و حقوق به عنوان عامل غیر قابل انکار زندگی مدرن برای پیشبرد اهداف خود نیازمند اعمال زور در برخی از احکام اخلاقی می باشد .

حال چگونه می توان بین این دو نکته ارتباط برقرار کرد؟ یعنی بین حفظ گوهر فعل اخلاقی در یک سو و نگهداری کارکردهای حکومت و حقوق در سوی دیگر

ما ناگزیریم اصل آزادی را که گوهر فعل اخلاقی است به عنوان " اصل" نگه داریم و نقض آن را " استثناء " قرار دهیم .

البته استثنایی که بنا به دلایلی (( موجه)) شده و در جهت اصل یاد شده باشد .

خوب به این نکته می رسیم:

که قدیمی ترین اصل موجه ساز برای نقض آزادی اراده و دخالت در فعل اخلاقی ، اصل لاضرر  بوده است .

بر پایه اصل یاد شده حکومت تنها مجاز است که برای رفع ضررها یا جلوگیری از ایجاد آن ، نسبت به رفتار آزاد شهروندان مداخله نماید و اراده آزاد آنان را نقض کند ."ضرر" یعنی که به آنچه انسان از آن نفع دارد لطمه وارد آید در این مورد می توان از جان ، مال و شرافت نام برد .

پس می توان گفت :

در صورتی می توان در رفتار فرد دخالت کرد که منجر به ورود ضرربه غیر شود = نقش حکومت

این نظریه نقطه ضعفی دارد زیرا در دنیای امروزی دیگر نمی توان عمل خالص شخصی پیدا نمود که عنصر اضرار به غیر در آن نباشد و انسانها در یک ارتباط متقابل با وجوه مختلف زندگی جمعی انسان های دیگر قراردارند. و در نتیجه فایده عملی اصل لاضرر زیر سوال رفته و از این رو به معیاری دقیق تر و عملی تر احتیاج داریم .

برای فراهم نمودن معیار یاد شده به تئوری کمال گرا درباره حکومت رسیده اند . این نظریه عنوان می کند که  دولت بایدبر مبنای  ایجاد و ترویج فضایل و موجه سازی، حکومت کند و حکومت به طور غیر مستقیم در جهت نگهداری و تحکیم انگیزه و فعل اخلاقی عمل کند.

حال در این نظریه این سوال پیش می آید که برای رسیدن به  هدف این نظریه ( ایجاد ترویج و فضیلت ) این به الف) به اختیار و اراده انسان واگذار شده یا اینکه ب) به نحو اجبار بر آنها تحمیل می گردد.

اگر قسمت دوم  واقع شود به نفی اصل (( فعل اخلاقی)) و زیر پا گذاردن اراده آزاد فرد منجر خواهد شد.

ولی اگر قسمت اول واقع شود یعنی پی گیری آزادانه هدف فضیلت و امر خوب از جانب اشخاص پس در این صورت  هدف نظریه کمال گرای کاملاٌ از بین می رود.

پس برای حل این مساله دومین اصل موجه سازی بوجود می آید و آن " مصلحت عمومی" است در کنار اصل لاضرر ، مصلحت عمومی یکی از مهمترین مفاهیم مطرح می باشد.

ولی در این مورد هم 2 سوال مطرح است که مصلحت به چه معنی است یا عمومی به چه کسانی اطلاق می شود ؟ 

حال اگر فرض کنیم که نظریه حکومت برای شما " خوب" است، را مد نظر قرار دهیم توضیحاتی در این مورد وجود دارد .

اخلاق به " خوب" مربوط می شود .حکومت با " قدرت" مرتبط است .ما می توانیم از قدرت حکومتی برای به وجود آوردن خوب اخلاقی استفاده نماییم و اگر اراد مناسبی بر سر قدرت باشند شاید شاه فیلسوفها { در واقع افلاطون، حاكم مورد نظر خود را فيلسوف -شاه مي نامد؛ كه ضمن اشراف به جميع علوم و فضايل اخلاقي، از هر گونه علايق مادي و دنيوي نيز بري است. اين فرد به واسطه مطالعات جامع و تاملات فكري طولاني خود، سره را از ناسره تشخيص مي دهد و از اين رو شايستگي حكمراني بر جامعه بشري را دارد.
 هدف حكومت از نظر افلاطون، دليل ديگر صلاحيت فيلسوف -شاه براي راهبري جامعه است. افلاطون، هدف دولت را تكامل اخلاقي و معنوي جامعه انساني مي داند؛ و ازاين رو فقط فردي مي تواند جامعه را به سوي اين هدف عالي رهنمون شود كه معرفت كامل به اين اهداف را داشته باشد. در جامعه آرماني افلاطون، عدالت حاكم خواهد شد و با قرار گرفتن هر كس در جايگاه خود و انجام وظيفه به صورت صحيح، همگان به خوشبختي و تكامل اخلاقي در حد خود، دست خواهند يافت.}{ نخبه گرایان وبر و فرهیختگان شلر } به پاسخ نائل گشته ایم حکومت برای شما (( خوب )) است .

 انواع نظرات

بنتام در سال 1790 می گوید زندگی بدون حکومت یعنی زندگی بدون حق . زندگی بدون حکومت بد است .او دارای نظریه سود انگار است در این نظریه نتیجه مهم است .خوبی یک عمل به خوبی اموری که به دنبال می آورد بستگی دارد . از این رو تغییر دادن نیات که وسیله دستیابی به امر خوب بشود اصلاٌ مشکلی ایجاد نمی کند . کار حکومت این است که با تنبیه و تشویق خوشبختی جامعه را بالا ببرد .خوشبختی خوب است او می گوید: افراد را وادار به انجام بایدهایی نماییم که در جهت منافع همه است . تکلیف من به منفعتم می پیوندد بنابر این با تعقیب منفعتم در واقع به تکلیفم نیز عمل کرده ام .

 

نظریه متضاد دیگری وجود دارد که گادوین در سال 1790 در  همان عصر بنتام به آن پرداخته،  کاری با فضیلت است ، که از روی نهاد بشری که فضیلت خواه است منشاء  بگیرد و اگر آن فضیلت مورد نظر با پاداش یا تهدید باشد دیگر فضیلت به حساب نمی آید و حتی ممکن است به دلیل فاعل  به عملی شریر و بد  تبدیل شود . این یک نظری آنارشیسم است .

 

نظریه دیگری که وجود دارند که آمریکائیها خالق آنها هستند نه آنارشیسم است نه سود انگاری که  به آن تئوری حق می گویند . آنها اعتقاد دارند برای تامین چنین حقهایی حکومت در میان انسانها تشکیل شده است که قدرت عادلانه اش را از رضایت حکومت شوندگان ( مردم ) کسب می کند . در اینجا حکومت امری موجه و آنارشیسم رد می شود پس حکومت برای شما خوب است .این نظریه نقطه ضعفی دارد در این نظریه صیانت از حقها به جای ایجاد خوشبختی می باشد این وضعیت نهائی است که از اهمیت برخوردار است نه چگونگی دستیابی به آن  بر این اساس نیات مهم نیست . و کنار گذاشته میشوند چون نیات مختلفند امانتیجه نهایی یکی است .

یک سوال دیگری مد نظر است که حکومت برای چه کسانی منظور شده است ؟

ما انسانهای خوب علی الظاهر با شمار زیادی از افراد بد یا بالقوه بد محاصره شده ایم و از این رو برای وادار ساختن آنها به حفظ امنیت بایستی حکومت داشته باشیم .

حکومت به دلیل وجود افراد شریر تشکیل شده است .در این صورت حکومت یک حکومت حداقلی است که از حقها پاسداری می کند و بیش ازاین جلو نمی رود .

در حقیقت می توانی دو تئوری حق و آنارشیستی را با هم ترکیب کنیم .ترکیب این گونه خواهد بود : حکومت برای حمایت از حقوق بنیادین است اما به محض تضمین آن  حقوق دیگر به حکومت نیازی نیست .

حال درباره دو فیلسوف و ایده آلیست بریتانیایی اواخر سده نوزده بحث می کنیم به نام گرین و بوزانکت

آن ها معتقدندکه (( حکومت برای شما خوب است ))

بوزانکت می گوید :

الزام تکالیف اخلاقی به خودی خود امری تناقض آلود است .برای نمونه گسترش اخلاق به وسیله زور یک امر مطلقاٌ متناقض است .

آنها هر دو اعتقاد دارند حکومت نمی تواند اعمال اخلاقی خوب به وجود آورد . با این حال آن دو با آنارشیسم موافق نیستند دولت نزد بوزانکت چرخ دنده اصلی حیات است .این دو فیلسوف معتقدند که حکومت برای خود تکاملی ، برای آزادی برای تمام فضایل اخلاقی ضروری می باشد .

آنها معتقدند که حکومت برای دستیابی به (( خوب)) مورد نیاز است ، ولی در عین حال برای نیل به (( خوب)) بودن حکومت باید از سر راه کنار بایستد.

حکومت دارای تهدید است ، مردم با تهدید به مجازات ، پیشرفت اخلاقی نمی کنند.با این حال به دلیل تاثیر تهدید بر دیگران نتیجه اخلاقی حاصل می شود . به دلیل تهدیدات مزبور مردم می توانند زندگی کنند؛ برنامه بریزند و دست به انتخاب بزنند. این یعنی بسط غیر مستقیم اخلاق  

 

نتیجتاٌ به این موضوع می رسیم که دلیل خوب بودن حکومت برای ما این است که حکومت وسیله ای است ، تا بتوانیم بطور جمعی برای خود ، تدبیر کنیم به طریقی که حکومت ؛ حکومت ما باشد ، نه قدرتی کاملاٌ بیگانه بالای سر و بر علیه ما، می توانیم بگوییم که حکومت را برای بهتر ساختن خود به کار می گیریم . تا با متعالی ترین دلایل اخلاقی معطوف به امر خوب کمکمان کند که به امر خوب دست یابیم .

 

 

                                                                                                              با تشکر از جناب استاد، دکتر نجاتی 

              خدیجه ساعدی

 

+ نوشته شده توسط ساعدی در دوشنبه سوم خرداد 1389 و ساعت 13:15 |

نظرات کارل مانهایم درباره جامعه شناسی معرفت

 

مانهایم عامل تعیین کننده فکر را بر عکس مارکس اقتصاد نمی داند{ مارکس  ( طبقه ) می داند} بلکه عوامل زیستی را دخیل می داند .تمام مسائل و و راه حلها و عقاید و ایده ها ( حتی حقایق ) به صورت اجتماعی ساخته می شوند (( دیدگاهی )) است که از یک وضعیت تاریخی وابسته به یک موقعیت و فرایند تاریخی حاصل می شود .حاصل چنین دیدگاهی طبیعتاٌ بروز یک نسبیت گرائی عام می شود . او جامعه شناسی معرفت را اینگونه تعریف می کند که رابطه میان معرفت و هستی را مورد بررسی قرار می دهد . یا روابط میان جامعه و دانش یا رابطه معرفت و وجود را تحلیل می کند .

و از نظر مانهایم این وظیفه تاریخ جامعه شناختی اندیشه است که بدون توجه به سو گیریهای گروهی همه عواملی را که عملاٌ در موقعیت اجتماعی وجود دارندو ممکن است بر اندیشه تاثیر داشته باشند تحلیل می کند .

مانهایم برای خرد و شناخت کارکردی بیشتر اجتماعی قائل است . او تحت تاثیر دیلتای{ دیلتای فیلسوفی است مدرن در علوم انسانی که به دنبال روشی است که به یقین برسد . او اگرچه همچون پوزیتیویست ها به دنبال اثباتی بودن علم و یقین  در آن است اما روش و عینیت که او به دنبالش می گردد متفاوت از عینیت و روش در عوم طبیعی است و می خواهد با روش هرمنوتیک یا تاویل یا تفهمی به یقین برسد }بین شناخت و جامعه رابطه ای بیانگر و معرف ( رابطه ای دوسویه ) بر قرار می کند ولی مارکس این رابطه را نوعی علی و معلولی می شمارد .

مانهایم معتقد است رابطه بین گروههای انسانی پیوسته در حال تضاد و تعارض است و برای پیروزی خود یک نوع عقاید و اندیشه هائی را ترویج می کند.

 عقاید و اندیشه ها 2 نوعند  : 

  ایدئولوژی: که  با واقعیت اجتماعی همگام نیست که شامل اندیشه های از مد افتاده ای است که از آنها حمایت می شود تا مانعی در برابر تغییراتی که عملاٌ در جامعه روی می دهند ایجاد می کند .

   اتوپیا : مجموعه ای از اندیشه ها و عقایدی است که چشم اندازی بدیل برای اینده مطلوب جامعه به دست می دهد و هر گروه اجتماعی و هر گروه اجتماعی در پی تحقق بخشیدن به آن است .

ذهنیت اتوپیایی زمانی است که با شرایط و موقعیت واقعی که پیرامون آن اندیشه وجود دارد { آن اندیشه همان اندیشه ای که هر گروه برای پیروزی آن تلاش می کند } منطبق نباشد و این عدم انطباق از آنجا آشکار می شود که موضوعات مطرح شده در آن اندیشه در زمینه اجتماعی موجود وجود ندارد .

+++ تفاوت اندیشه های اتوپیایی با اندیشه های ایدئولوژیک آن است که اندیشه های اتوپیائی بر خلاف اندیشه های ایدئولوژیک درصدد تغییر و انقلابند .

+++ از طرفی همیشه گروه مسلط که در همنوایی کامل با نظام موجودند . تعیین کننده آن چیزی است که اتوپیایی تلقی می شود در حالی که گروه رو به اوج که با چیزهای موجود سر ستیز دارد ؛ گروهی است که آنچه را ایدئولوژی نامیده می شود ؛ تعیین می کند .  

مارکسیستها بر این اعتقاد بودند که تفکرات غالب نتیجه طبقه غالب هستند .و آنها تاثیرات اجتماعی را دخیل نمی دانستند .

بر عکس مانهایم این احتمال را می داد که همه نظریات حتی (( صادق)) ها هم مرتبط با باور و در نتیجه متاثر از شرایط اجتماعی و تاریخی آنهاست .      

گفتیم که او اعتقاد داشت که تمام عقاید و راه حلها بستگی به موقعیت تاریخی و اجتماعی آن  دارد و این باعث نسبیت عام ( نسبیت جهانی )  در نظریه او می شود .  از نظر او ؛ در زمانهای خاص ؛ گروه خاصی ؛ به فهم بهتری از یک پدیده اجتماعی دیگر نسبت به دیگر گروهها برخوردار است ولی هیچ گروهی دسترسی کامل به آن ندارد .

انتقادی که بر نظریه مانهایم وجود دارد این است که مفهوم((نسبیت)) خود متناقض است چرا که باید مطلق بودن خود را مفروض گیرد . اگر فرض بر ان است که همه اندیشه ها از شرایط خارجی تاثیر می پذیرند و نسبی هستند.بنابر این تفکر خود مانهایم نمی تواند ادعای استثناء کند .  

مانهایم علوم را به دو قسمت تقسیم می کند :                                                                                                                                                                

1-علوم دقیق : در برابر شریط اجتماعی مصونیت قائل می شود  { علوم فنی مهندسی و پزشکی ....}  

 2- علوم فرهنگی که در برابر شرائط اجتماعی مصونیت قائل نمی شود { الگوهای ااندیشه و ارزشها}  

+++ به اعتقاد او رقابت و گزینش است که تعیین می کند کدام نوع انسان ؛ چه استانداردی و چه الگوی اندیشه ای بر یک جامعه معین ؛ مسلط خواهد شد و اعتقاد دارد که ارزشها به لحاظ اجتماعی خلق شده اند . 

ازنظر او ایدئولوژی دو معنی جداگانه و متمایز دارد :

   جزئی : این واژه بر این دلالت دارد که ما به عقاید و اظهاراتی که از جانب حریفمان مطرح می شود با دیده شک می نگریم . زیرا این عقاید به منزله فریبکاری هائی کمابیش اگاهانه برای پوشاندن چهره واقعی موقعیتی تلقی می شود که تشخیص ماهیت حقیقی آن با منافع او سازگاری ندارد . 

   کلی : یعنی بررسی مشخصات و ترکیب ساختارهای کلی اندیشه یک دوران یا یک گروه تاریخی  

شباهت ایدئولوزی جزئی و کلی : که آنها هر دو عقید تابعی از وجود صاحب آنها و تابعی از موقع و مقام وی در محیط اجتماعی اوست .

 تفاوتهای این دو نوع ایدئولوژی: 

الف: در جزئی، قسمتی از اظهارات و عقاید حریف مورد شک قرار می گیرد ولی مفهوم کلی ایدئولوژِی بر کل جهان بینی حریف سایه افکنده است و کوشش می شود که این مفهوم ها به منزله نتیجه حاصل از زندگی جمعی که وی در آن شرکت دارد فهمیده شود .

ب: در معنی جزئی تحلیل عقاید در سطحی مطلقاٌ روانشناختی بنا نهاده می شود .مثلاٌ اگر ادعا شود که رقیبی دروغ می گوید یا روی موقعیت حقیقی معینی پرده می کشند و صورت های واقعی آن را دگرگونه جلوه می دهند با وجود این باز فرض می شود که هر دو طرف برای سنجیدن درستی امور و عقاید معیارهای مشترکی دارند ؟ این مورد با معنای کلی ایدئولوزی فرق دارد.

ج: ایدئولوژی در معنی جزئی که با روان شناسی علایق سرو کار دارد. حال انکه بدون توجه به سوگیری های گروهی همه عواملی را که عملاٌ  در موقعیت اجتماعی وجود دارند ممکن است بر اندیشه تاثیر داشته باشند تحلیل می کند.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ساعدی در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 13:52 |

جامعه شناسی حقوق 5

  

حقوق از چشم انداز جامعه شناختی کارل مارکس

 

ما از سه مفهوم سخن به میان می آوریم که نقش اصلی را در چشم انداز جامعه شناختی مارکس به حقوق ایفاء می کنند.

نخستین آن مفاهیم : 1-ماتریالیسم تاریخی است که مشتمل بر نگاهی دیالکتیکی که به پیشرفت جوامع از خلال شش مرحله ی متوالی اجتماعی اقتصادی است ؛ یعنی کمونیسم اولیه ، اقتصاد برده داری؛ فئودالیسم ؛ سرمایه داری ؛ سوسیالیسم و کمونیسم ( کمونیسم ثانویه). نقدهای اصلی مارکس گریبان گیر سرمایه داری و شیوه ای بود که در فرهنگ سرمایه داری و نظام اقتصادی آن برای بهره برداری از طبقه پرولتاریا وجود داشت .

مفهوم دوم : تقسیم ساختاری دوگانه زیر بنا و روبنا است . از نظر مارکس بنیان اقتصاد سرمایه داری تاثیر تایین کننده ای بر صورت و محتوای روبناهای حقوقی داشت ؛ بنابراین ؛ حقوق در جامعه سرمایه داری از اصول اساسی شیوه ی سرمایه دارانه تولید ( مالکیت خصوصی و مبادله ی کالا ) حمایت می کند و بدین سان منافع سیاسی و اقتصادی طبقه بورژوا ( مرفه) را افزایش و گسترش می دهد .

مفهوم سوم شیوه ی دیالکتیکی احتجاج یا روش استدلال است .این روش توسط مارکس و همکارش انگلس برای بر ملا کردن تناقض های درونی یک اندیشه بکار گرفته شد . آنان بااین روش به نقادی قانون گذاری پرداختند که به عقیده آنان از طبقه پرولتاریا بهره کشی کرده است ؛ برای نمونه ؛ از قانون سانسور انتقاد کردند.

قوانین راجع به سانسور که مقررات شدیدی را درباره مطبوعات پروسthe Prussian press اعلام کرد ؛ با انتقادهای مارکس روبرو شد .مارکس گفت: از آن رو که جوهر حقوق ؛ آزادی است ، قانون سانسور یک قانون حقیقی نیست . در واقع، قانون سانسور یک وسیله سرکوبگر است که نه متجاوزان و مجرمان بلکه عقاید و افکار را مجازات می کنند.

درون مایه اصلی جامعه شناسی حقوق مارکسی این است که طبقات حاکم ، حقوق را در جهت منافع خود به خدمت گرفته اند .

 

حقوق از چشم انداز جامعه شناختی امیل دورکیم

 

  

امیل دورکیم برای تبیین تطور ( تحول) حقوق، مجازات ها و قراردادها ، نظریه جامعه شناختی خود را که بر عناصر اخلاقی زندگی اجتماعی مبتنی است ، ارائه کرده است . این نظریه های روی هم رفته جامعه شناسی حقوق دورکیم را تشکیل می دهند .

نخست به مفاهیم کلیدی جامعه شناسی دورکیم آگاهی یا وجدان جمعی ؛ تقسیم کار ، همبستگی اجتماعی -  اشاره شده است .آگاهی ( وجدان ) جمعی یک جامعه ، یک نیروی اخلاقی است که رفتار مردم را تنظیم می کند . این نیروی اخلاقی ، در یک همبستگی مکانیکی نیرومندتر و دقیقتر از همبستگی ارگانیکی ( اندام واره ) است ، اما تقسیم کار ( تخصصی شدن وظایف ) در همبستگی ارگانیکی بیشتر توسعه می یابد .

استدلال دورکیم این است که همبستگی اجتماعی نوعی پدیدار اخلاقی است و اخلاق؛ بنیان حقوق است ، بنابراین ، حقوق و قانون را می توان معیاری برای اندازه گیری درجه ی همبستگی اجتماعی دانست ، از این رو ، هر چه میزان حقوق سرکوبگر در یک جامعه بیشتر باشد ، درجه همبستگی مکانیکی نیز بیشتر است و هر چه میزان حقوق تعویضی( تکمیلی) بیشتر باشد ، درجه ی همبستگی ارگانیکی بیش تر خواهد بود . افزون بر این به اعتقاد دورکیم یک حرکت تکاملی عمومی از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیکی وجود دارد .

امیل دورکیم در تحلیل خود از تحول قراردادها ؛ پنج نوع قرارداد را معرفی می کند :

قرارداد خونی ( تعهد خویشاوندی) Blood covenant قرارداد عینی real contract قراردادبا تشریفات رسمی  the

 Contract of solemn ritual - قرارداد مبتنی بر تراضی (رضایی) the consensual contract - و قرارداد منصفانه (قراردادی که درآن رضایت صرف کافی نیست و باید منصفانه و عادلانه نیز باشد). به نظر دورکیم ، کارکرد اجتماعی اصلی یک قرارداد، تشویق روابط متقابل و همکاری اشخاص است ؛ اشخاصی که دارای وظایف تخصصی جداگانه اند . حقوق قراردادها ، این روابط متقابل را تنظیم  و هدایت می کند و نوعی همبستگی ارگانیک را به وجود می آورد که بر قرارداد همبستگی قراردادی مبتنی است .

+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 و ساعت 16:18 |
آرزوی زیبای ویکتورهوگو برای شما

 

اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوي،

و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد،

و اگر اينگونه نيست، تنهائيت كوتاه باشد،

و پس از تنهائيت، نفرت از كسي نيابي.

آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،

بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني. 

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،

از جمله دوستان بد و ناپايدار،

برخي نادوست، و برخي دوستدار

كه دست كم يكي در ميانشان

بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگي بدين گونه است،

برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي،

نه كم و نه زياد، درست به اندازه،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،

كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا كه زياده به خودت غرّه نشوي.

و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي

نه خيلي غيرضروري،

تا در لحظات سخت

وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است

همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. 

همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي

نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند

چون اين كارِ ساده اي است،

بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند

و با كاربردِ درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي.

و اميدوام اگر جوان كه هستي

خيلي به تعجيل، رسيده نشوي

و اگر رسيده اي، به جوان نمائي اصرار نورزي

و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي

چرا كه هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد

و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.

  اميدوارم حيواني را نوازش كني

به پرنده اي دانه بدهي، و به آواز يك سَهره گوش كني

وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر مي دهد.

چرا كه به اين طريق

احساس زيبائي خواهي يافت، به رايگان.
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئيدنش همراه شوي

تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد..

  بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشي

زيرا در عمل به آن نيازمندي

و براي اينكه سالي يك بار

پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي: اين مالِ من است.

فقط براي اينكه روشن كني كدامتان اربابِ ديگري است!

و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي

و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي

كه اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد.

اگر همه ي اينها كه گفتم فراهم شد

ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم.
+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389 و ساعت 15:28 |

جامعه شناسی حقوق 4

جامعه شناسی حقوق در دودهه ی 1980 و 1990

به همان صورت که جنبش جامعه شناختی در حقوق Sociological movement  بر چهار دهه ی نخستین قرن بیستم مسلط شده بود ، مطالعات حقوقی انتقادی  Critical legal studies  در طول دهه ی 1980 پدیدار شد و به زودی برتری یافت و همانند جنبش جامعه شناختی در حقوق ، نه در گروههای علمی جامعه شناسی دانشگاهها ، بلکه در مدارس و آکادمی ها ی حقوق شکل گرفت ، اما بیش تر مطالعات حقوقی انتقادی دارای جهت گیری جامعه شناختی بودند . هدف اصلی مطالعات حقوقی انتقادی ، نقد آموزه ی حقوقی لیبرال بود . این مطالعات نشان داده است که اموزهی حقوقی لیبرال ؛ اکنده از تناقض ها و نسازگاری هاست .

هم چنین جامعه شناسی حقوق به مقایسه ی نام های حقوقی در بستر فرهنگ های مختلف نپرداخته و اکثر کارهای جدید در عرصه ی جامعه شناسی حقوق ؛ حتی به طور ضمنی نیز به مطالعه مقایسه ای اقدام نکرده است ، در حالی که مطالعه مقایسه ای می تواند بسیار سودمند باشد.

آثار بنیادی درباره ی حقوق و جامعه

دیدگاه چهار نظریه پرداز کلاسیک تاثیری فراموش نشدنی بر دیدگاههای معاصر درباره ی حقوق و جامعه داشته اند.که عبارت اند از سزار بکاریا ، هربرت اسپنسر ، سر هنری مین و ویلیام گراهام سامنر . هر چند ازاین میان ، فقط اسپنسر و سامنر واقعاٌ جامعه شناس بودند.

این دلنشمندان همگی درصدد تبیین این امر بودند که چگونه حقوق موجب دگرگونی اجتماعی می ود و این که چگونه پیشرت تاریخی یک جامعه ؛ برداشت ها و مفاهیم جدید حقوقی به بار می آورد.در واقع آنان مساله دگرگونی اجتماعی و حقوقی را کانون توجه خود قرار داده بودند .

اندیشه های بکاریا، نظام تفتیشی ؛ نا عادلانه ، غیر منصفانه و سوء استفاده آمیز قرن هجدهم اروپای بری را به شدت دگرگون کرد . بکاریا باا الهام از دیدگاههای فیلسوفان عصر روشنگری درباره ی جامعه و طبیعت انسان ، پیشنهادهائی برای اصلاح نظام حقوقی و کیفری ارائه کرد.

سر هنری مین درصدد بررسی این امر بود که چگونه حقوق تحت تاثیر تحولات اجتماعی و تاریخی ؛ تحول می یابد .به نظر مین حقوق اساسا و ذاتا بر مبنای پایگاه خانوادگی قرارداشتو حقوق و تکالیف افراد براین مبنا شکل می گرفت و فقط اخیراص در جوامع پیشرفته ، این پرسش به میان آمد که ایا حقوق بر اساس قرارداد خصوصی نیز ؛ به عطای حقوق و تکالیف می پردازد؟

هربرت اسپنسر ، تحول گرای اجتماعی ، ب راده ی اندیشه های خود درباره ی تحول اجتماعیف تفسیری خردمندانه از توسعه تکاملی حقوق در اختیار جامعه شناسان حقوق قرارداد.اندیشه های اسپنسر درباره ( تحول ( تطور) اجتماعی و سنخ شناسی صنعتی نظامی ، اینامکان را بوجود اورد که قوانی تحول و توسعه ی جوامع در خود همان زمینه های اجتماعی تاریخی جست و  جو و بررسی شود به عقیده ی اسپنسر ، تحول اجتماعی متضمن دگرگونی در ساختار جامعه و این تحول به صورت نوعی پیشرفت از همگنی به ناهمگنی است ، یعنی از عدم تفاوت به تفاو ت گذاری .

سامنر به بررسی شیوه های قومی ، آداب و رسوم ، حقوق ، حقوق عرفی و حقوق موضوعه و نیز پیشرفت تکاملی این امور پرداخت . معمای جامعه شناسی سامنر این بود که ایا حقوق موضوعه ( مشتمل بر قواعدی است که توسط مجموعه ی دستگاه سیاسی کشور وضع و تصویب می شود ) فقط در صورتی که با عادات و رسوم و اخلاقیات سازگار باسد، می تواند رفتار انسانی را تنظیم کند دگرگونی اجتماعی ضروری و عقلانی را فراهم آورد ؟

+ نوشته شده توسط ساعدی در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 و ساعت 15:41 |

جامعه شناسی حقوق 3

جامعه شناسی حقوق از دهه ی 1950 تا دهه ی 1970

جامعه شناسان امریکائی با الهام از کارهای جامعه شناسان حقوقی اروپائی ، یعنی اویگن ارلیش  (ارلیک) ، نیکلاس اس. تیماشف ، ژرژ گورویچ به پروردن نوعی نظریه ی اجتماعی حقوقی   Sociology theoryدر خلال دهه ی 1950 اقدام کردند . در این دوره برخی از آثار نظری ماکس وبر درباره ی جامعه شناسی حقوق به انگلیسی برگردانده و در مجموعه ای با عنوان مباحث ماکس وبر درباره ی حقوق در کتاب اقتصاد و جامعه ( 1954) چاپ شد و تفکر حقوقی یکی از بزرگترین متفکران اجتماعی همه ی دورانها را به چند نسل از جامعه شناسان امریکائی معرفی کرد.

در اواخر دهه ی 1950 اف . جیمز دیویس با تحلیل محتوایی کتاب های مختلف جامعه شناسی ، کوشش کرد تا میزان توجه جامعه شناسی را به حقوق نشان دهد و به این نتیجه رسید که ؛ به طور متوسط ؛ نویسندگان کتاب های نظریه های جامعه شناسی ، بیش تر از نویسندگان کتا ب های مبانی و کلیات علم جامعه شناسی ، به حقوق توجه نشان داده اند .

در پایان دهه ی 1950 جامعه شناسی حقوق تا حدی تحول و توسعه یافت و فیلیپ سلزنیک با بررسی جریان تحول جامعه شناسی حقوق ؛ آن را در چار چوب سه مرحله ی اساسی شرح داد: 

1-    مرحله ی مقدماتی ( مرحله تدوین و صورت بندی چشم اندازی نظری) : در این دوره دانشمندان حقوقی، دیدگاه جامعه شناختی نه چندان پیچیده ای را به محققان حقوقی عرضه کردند .

2-   مرحله ی دوم ( مرحله شکل گیری جامعه شناسی حقوق) : در این مرحله جامعه شناسان با به کار گیری تحقیقات تجربی و میدانی و شیوه ی خاص این نوع پژوهش ها و تلفیق مفاهیم و نظریه های جامعه شناختی ؛ به حل مسائل عملی حقوق اقدام کردند .

3-   مرحله ی سوم ( مرحله پیشرفت و توسعه ی جامعه شناسی حقوق) : در این مرحله ؛ جامعه شناسان حقوق به کشف خود معنای قانونی بودند، تعیین و ارزیابی اقتدار اخلاقی آن و روشن کردن نقش علوم اجتماعی در ایجاد جامعه ای بر پایه عدالت علاقه مند بودند .  

در سال 1968 یکی از مشهورترین کتاب های درسی در رشته ی جامعه شناسی حقوق با عنوان حقوق و جامعه : دیدگاهی جامعه شناسانه Law and Society ; A Sociological view  توسط جامعه شناس دانشگاه نیویورک ادوین شور انتشار یافت و بسیاری از متون این رشته ، از همین کتاب پیروی کرده اند . بحثی که دونالد بلاک ؛ جامعه شناس حقوق دانشگاه ویرجینیا در 1972 مطرح کرد ، تا سالها پیامدهایی را برای جامعه شناسی حقوق به همراه آورد.او قویاٌ اظهار داشت که یک جامعه شناسی حقوق (( ناب)) باید مشتمل بر تحلیل علمی زندگی حقوقی باشد و نظریه عمومی در باب حقوق به بار اورد ، نظریه ای که بتواند هر مرحله ای از رفتار های حقوقی را پیش بینی و تبیین  کند؛ از این رو ، به نظر بلاک جامعه شناسی حقوقی باید تلاشی کاملاٌ مفهومی ، عینی و علمی باشد که از مزاحمت ارزش ها ، اخلاق و سیاست رها و مصون بماند .

موضع نظری دونالد بلاک به پوزیتیویسم باز می گردد؛ آموزه ای علمی که می گوید معرفت معتبر فقط آن معرفتی است که از مطالعه پدیدارهای اجتماعی ، که دارای واقعیت عینی اند ، حاصل آمده  باشد ؛ از طرفی ؛ معرفت به واقعیت عینی را فقط می توان با داشتن موضعی خنثی ( بی طرف ) نسبت به ارزش ها به دست آورد .

فیلیپ نونت (Philippe Nonet ) جامعه شناس دانشگاه برکلی پوزیتیویسم دونالد بلاک را به شدت رد کرد و همگان را به رویکردی هنجارین (  Normative approach  یا متاثر از اخلاق در جامعه شناسی حقوق دعوت کرد . به نظر فیلیپ نونت ، رویکرد هنجارین از چهار طریق بر جامعه شناسی حقوق تاثیر می گذارد و درآن ، نقش سازنده دارد . :

1-    جامعه شناسی حقوق ، به شدت نیازمند آن است که به بررسی موضوعات هنجارین که با فلسفه حقوق ( فلسفه شناسی ) ارتباط دارند ؛ بپردازند. مقصود نونت ؛ موضوعات حقوقی؛ سیاسی و تاریخی و اظهار نظر در خصوص ارزش ها ، کفایت و شایستگی ، تاثیر گذاری و رشد و پیشرفت ، سقوط و افول نظم های اجتماعی گوناگون است .

2-    جامعه شناسی حقوق باید به خط و مشی های عملی ارزش بدهد ، به این معنا که طرحهای تحقیقی که در جامعه شناسی حقوق به انجام می رسد ؛ نباید فقط بر ارزش های نظری خود تکیه کند ؛ بلکه باید واجد برخی سودمندی ها ی عملی و اجرایی نیز باشد. 

 3-    جامعه شناسی حقوقی باید اندیشه های حقوقی را جدی بگیرد ؛ یعنی نباید بدون سردرآوردن از  استدلالهای پیچیده و مبهم که برای حقوق دانان مهم است ؛ فقط به بررسی موضوعات معینی در نظم حقوقی اکتفا کرد . به دیگ سخن ، جامعه شناسانی که می خواهند به مطالعه و تحقیق در موضوعات حقوقی بپردازند ، باید دارای تحصیلات حقوقی باشند.

4- جامعه شناسی حقوق باید میان بحث های هنجارینی که در فلسفه حقوق و اخلاق مطرح می شود و داوری های موجود در عرصه ی خط مش های اجتماعی ، پل بزند و به صورتی میان انها همبستگی و سازگاری ایجاد کند .

در واقع ، فیلیپ نونت دیگران را به نوعی (( جامعه شناسی حقوقی فلسفی )) jurisprudential Sociology

یا (( علم حقوقی اجتماعی)) social science of Law دعوت می کند ، نوعی جامعه شناسی که به خود حق می دهد در خصوص مسائل مربوط به فلسفه ی حقوق نیز سخن بگوید. تروینیو بر آن است که اکثر کارهایی که در دوران کنونی در قلمرو جامعه شناسی حقوق انجام شده است ، تا حدی واجد این دو رویکرد نظری پوزیتیویستی یا هنجارین بوده اند .

 

+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 و ساعت 15:2 |

جامعه شناسی حقوق 2  

حقوق چیست ؟

امانوئل کانت ، فیلسوف مشهور آلمانی در 1781میلادی تعریفی از حقوق دارد او می گوید حقوق دانان هم چنان در جست و جوی تعریف حقوق اند و پس از گذشت دویست سال از این اظهار نظر کانت ؛ هنوز تعریف محصلی از این مفهوم وجود ندارد .قاضی اولیور وندل هومز از یک منظر کاملاص پراگماتیستی حقوق را چنین توصیف می کند : (( پیش گویی هائی مربوط به آنچه دادگاه ها در عمل انجام خواهند داد )) .و فیلسوف حقوق هرمان کانتوروویچ ( Hermann kantorowicz) حقوق را مجموعه ای از قواعد اجتماعی می داند که رفتار بیرونی ( عینی ) افراد را تعیین می کند و آن را قابل رسیدگی و محاکمه تلقی می کند .

جامعه شناسان نیز برای تعریف حقوق تلاش کرده اند . ریچارد کوئینی (Richard Quinney ) حقوق را

(( مجموعه ای از قواعد تخصصی )) تلقی می کند که در یک جامعه به لحاظ سیاسی سازمان یافته ، ایجاد و تفسیر می شود . جامعه شناس حقوقی دونالد بلاک حقوق را (( کنترل اجتماعی دولتی )) قلمداد کرده است .

دکتر ای . خاویر ترویونیو ( دارای درجه ی دکترا از کالج بستون ) حقوق را از جمله (نهادهای اجتماعی )) می داند . جامعه شناسی به نام آلن وی . جانسون حقوق را نهادی اجتماعی می داند که از مجموعه ای از گزاره ها و اعمال سازمان یافته مه مبین یا متمم ان گزاره هاست ، تشکیل شده است .نویسندگان دیگری چون ماکس وبر و راشو پاند حقوق را به صورت یک (( نظم حقوقی)) (Legal Order) تصویر می کنند . نظم حقوقی  سازو کاری ( رژیمی ) است که روابط را سازگار و رفتارها را منظم می کند و برای این کار ، به طور سامان مند از اعمال زور یک جامعه سیاسی بهره می برد. برخی از محققان نیز حقوق را یک(( نظام )) تلقی کرده ، با تعبیر (( نظام حقوقی)) )  Legal system) از آن یا می کنند . این سه تعبیر از حقوق ( نهاد ؛ نظم ؛ نظام ) وجود دارد.

ترویو نیو این را مطرح می کند که مطرح می کند که بعد از (( LAW)) واژه ی (( jurisprudence)) دشوارترین کلمه است .زیرا برای مردمان مختلف ، معانی متفاوتی دارد و هیج اتفاق نظری بر تعریف آن وجود ندارد.

جامعه شناسی حقوق چیست ؟

(( جامعه شناسی حقوق )) ( Sociology of law) یا (( جامعه شناسی حقوقی )) (Legal Sociology) یک تخصص دانشگاهی در قلمرو رشته عمومی جامعه شناسی است که می کوشد به لحاظ نظری رابطه ی میان حقوق و جامعه ، سازمان اجتماعی ( نظم حقوقی یا نظام حقوقی) ، کنش های متقابل اجتماعی همهی کسانی که با نهاد حقوق و نمایندگان آن ( ماموران پلیس، وکلا، دادرسان، قانون گذاران ، و غیره ) تماس دارند و معنایی را که مردم به واقعیت حقوقی موجود در میان خودشان می دهند ؛ معناو تبیین کند. تروینیو عقیده دارد که جامعه شناسی حقوق در مرحله میانی توسعه و تحول خود به سر می برد و هنوز به مرحله ی بلوغ فکری وارد نشده است .

+ نوشته شده توسط ساعدی در دوشنبه نهم فروردین 1389 و ساعت 10:11 |

جامعه شناسی حقوق 

         ((جامعه  شناسی حقوق )) یک تخصص دانشگاهی در قلمرو رشته عمومی جامعه شناسی است که می کوشد به لحاظ نظری ؛ رابطه میان حقوق و جامعه ، سازمان اجتماعی نهاد حقوق ، کنشهای متقابل اجتماعی همه کسانی که با نهاد حقوق و نمایندگان آن سرو کار دارند و نیز معنایی را که مردم به واقعیت حقوقی موجود در میان خود می دهند ؛ فهم و تبیین کند.

راسکو پاند 1 در مقدمه ای که بر کتاب جامعه شناسی حقوق ژرژ گرویچ 2 نگاشته ؛ به این نکته اشاره کرده است که مطالعات انجام شده ر در حوزه ی جامغه شناسی و حقوق ، در اروپا و امریکا متفاوت است : در اروپا ذیل مطالعات کلی در خصوص اجزای مختلف جامعه و با همان روش معمول جامعه شناختی ، جامعه شناسی حقوق نیز شکل گرفت ، اما در امریکا ، بخشی از مطالعات بنیادی درباره ی حقوق به مطالعات جامعه شناختی در موضوعات حقوقی اختصاص یافت ، بنابراین ، در اروپا سلسله مطالعات (( جامعه شناسی حقوق)) 3 شکل گرفت و در امریکا (( علم حقوق مبتنی بر جامعه شناسی )) 4 اولی مطالعه در باب حقوق را یکی از زیر رشته های لم جامعه شناسی پنداشت و دیگری مطالعه جامعه شناختی حقوق را علمی ویژه انگاشت .

به هر صورت جامعه شناسی حقوق به این مساله کلی می پردازد که شرایط و امور اجتماعی چگونه بر وضع و اجرای قوانین ؛ قواعد و مقررات حقوقی تاثیر می گذارند؟ ایا ساختارهای متفاوت اجتماعی ؛ نهادهای حقوقی متناسب با خود را اقتضاء می کند ؟ مبنای اجتماعی قواعد حقوقی چیست ؟ چه عواملی بر ایجاد و تحول قواعد حقوقی و نهادها و سازمانهای حقوقی موثر است ؟ چه عواملی بر پیروی یا عدم پیروی مردم از قواعد و مقررات حقوقی تاثیر گذار است ؟ کارکردهای نهادهای حقوقی چیست ؟ ارتباط حقوق با سایر نهادهای اجتماعی و عوامل فرا حقوقی مثل اقتصاد و سیاست چگونه است ؟ ................

 

فصل نخست : جامعه شناسی حقوق

جامعه شناسی حقوق با شرح و توضیح و تبیین رابطه ی حقوق و جامعه سروکار دارد .جامعه شناسی حقوق کمک می کند تا به طور موثر و عمیق دریابند که چگونه باورها ؛ رویه های حقوقی و سازمان حقوقی تحول می یابند. 

جامعه شناسی چیست ؟

جامعه شناسی را می توان مطالعه علیم جامعه بشری ؛ سازمان گروههای اجتماعی ؛ کنش متقابل اجتماعی میان مردم ؛ و معناهایی که افراد به واقعیت اجتماعی موجود میان خودشان می دهند ؛ دانست

جامعه شناسان نوعاٌ به مطالعه نهاد های اجتماعی علاقه دارند . نهادهای اجتماعی عمده که در بیش تر جوامعه بشری یافت می شوند ؛ عبارت از: خانواده ، اقتصاد ؛ حکومت ( واحد سیاسی ) تعلیم و تربیت ، دین و حقوق .

البته خود نهادهای اجتماعی نیز دارای نوعی ساخت اجتماعی اند؛ برای مثال ، نهاد حقوق دارای نقش های گوناگونی است و الگوهای مربوط به انتظارهای رفتاری به صورت هائی چون قانون گذاری ؛ دادرسی ؛ وکالت ؛ پژوهش های حقوقی و نظریه پردازی و عملیات اجرائی حقوقی آشکار می شود .

ابزارهای جامعه شناختی برای مطالعه ی نهادها و ساخت های اجتماعی

سه دسته از ابزارهایی که جامعه شناسان از آنها بهره می برند عبارت اند از : مفاهیم ؛ نظریه ها و پارادایم ها

الف ) (( مفاهیم )) به اندیشه هایی گفته می شود که بیان کننده برخی از جنبه های مهم جهان اجتماعی اند .

ب) (( نظریه )) عبارت از مجموعه ای از گزاره های به هم مرتبط است که می کوشد برخی از جنبه های جامعه و الگوهای منظم اجتماعی را تبیین کند . از خلال همین نظریه هاست که جامعه شناسان می کوشند تا به پرسش های اجتماعی بزرگ تر ؛ مهم تریا گسترده تر پاسخ گویند.

ج) (( پارادایم ))(الگو) به معنای چشم اندازی نظری ، مکتب فکری یا سنت فکری و بزتاب دهنده ی مجموعه ای از اندیشه ها یا مفروضاتی است که به ماهیت مردم و جامعه نظر دارند جامعه شناسی را علم چند پارادایمی نامیده اند ، زیرا علمی است که در آن بسیاری از چشم اندازهای نری رقیب ، در کنار هم وجود دارند . 

جامعه پیشا مدرن ، جامعه مدرن ، جامعه پسا مدرن

1-    جامعه پیشا مدرن ، جوامع غربی بیش از قرن هجدهم را شامل می شود و نیز برخی از فرهنگ های معصر را در بخش های صنعتی نشده ی اسیا ، افریقا و امریکای لاتین را در بر می گیرد . این نوع جوامع , توسط دو ایدئولوژی به هم مرتبط به پیش می روند . از یک سو نوعی(( ایدئولوزی مذهبی ))5 وجود دارد که پدیدارهای اجتماعی را موهبت نیروهای جادوئی می داند از سوی دیگر در این جواع نوعی (( ایدئولوزی حماسی  )) 6 وجو دارد که اشخاص را بر اساس درجه ی فرهمندی شخصی ، عقل و الهام طبقه بندی می کند و به آنان درجه و امتیاز می دهد ، از این رو در جوامع پیشا مدرن با نفوذ ترین اشخاص ، کسانی اند که دارای بالاترین پایگاه اجتماعی بوده ؛ بیش ترین اقتدار قدسی را دارا باشند .

2-   جامعه مدرن ویژگی جامعه ی غربی از قرن هجدهم تا اواسط قرن بیستم است . این نوع جامعیت بر عقلانیت ، قابلیت اندازه گیری ، تولید و قابلیت پیش بینی تاکید دارد .پدیدارهای اجتماعی را به کمک عقل ؛ منطق و مشاهده تبیین می کند .در مدرنیته استعاره زندگی ماشین است . در جامعه مدرن ؛ مردم با یکدیگر روابط قراردادی دارند و کنش های اجتماعی خود را به سوی منفعت جهت می دهند . اقتصاد این نوع جامعه ، اقتصاد سرمایه داری ؛ سیاست آن ؛ سیاست لیبرال و حقوق ان حقوق شکلی است .تفکر مدرن بر این اندیشه مبتنی است که باید بیش تر به امتیازات فردی و حقوق شهروندان در بخش خصوصی اهمیت دارد ؛ بنابراین در چنین جامعه ای حقوق خصوصی مورد توجه است .

3-   جامعه پسا مدرن که ویژگی جوامع غربی از اواسط قرن بیستم تاکنون است و هنوز در حال ساخته شدن است ، متضمن افزایش و افراط و نوعی تقلید ناشیانه از تفکر مدرن است . فرهنگ پسا مدرن ؛ نسبت به فرهنگ دوران مدرن ، فرهنگی بسیار متمایز تر و عقلانی تر است .تمایز و تفاوت گذاری اجتماعی بیش تر ؛ تخصص دقیق تر را به ارمغان می اورد و هر تخصص ؛ گفتمان متمایز و مخصوص به خود را دارد و در نتیجه از برقرای ارتباط با اجتماعات علمی دیگر ناتوان است .افراد در جامعه پسا مدرن با چند گانگی معانی روبه رو شده اند و این چند گانگی معانی بر نوعی لفاظی مبتنی است که پر از پارادکس و ضدذو نقیض گویی است ؛ در نتیجه ؛ هر ادعائی در باب حقیقت به چالش کشیده می شود ؛ همه حکایت ها و روایت ها نقد می شوند و هیچ ایدئولوژی ، برتر شمرده نمی شود ، بنابراین سه ویژگی اصلی جامعه پسا مدرن عبارت از : بازتابی بودن ، چند گانگی معانی ؛ و وجود پارادکس و ضدو نقیض گوئی ها .در جامعه پسا مدرن ؛ روابط کاملاٌ مکانیکی ؛ ابزاری .و جداگانه است . بیش از همه بر عقلانیت تاکید می شود ؛ تا حدی که به عدم عقلانیت تبدیل می شود . جرج ریتزر این پدیدار را (( عدم عقلانیت عقلانیت )) 7 می نامد . به طور خلاصه ، جامعه پسا مدرن در این روزگار کاریکاتوری بسیار وحشتناک و گیج کننده از گذشته است .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ساعدی در شنبه هفتم فروردین 1389 و ساعت 10:27 |
شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی
نوشته شوهرش با خط آبی:

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم
شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا
+ نوشته شده توسط ساعدی در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 و ساعت 15:18 |

 

                              قایقی خواهم ساخت ؛ 

 

       خواهم انداخت به آب ؛ 

 

                             دور خواهم شد از این خاک غریب

  

          که در آن هیچکس نیست که در بیشه عشق                                 

                                                                قهرمانان را بیدار کند .

+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه نهم اسفند 1388 و ساعت 14:17 |